كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )
22
ده سفرنامه ( فارسى )
دولتمردان خود انداخت . با اينكه مردم از ضعف نفس و تلون مزاج و تنبارگى و سوء زمامدارى وى متنفر بودند ولى اظهار اين مطالب حزنآلود از زبان پادشاهى كه بعد از بيست و هشت سال زمامدارى در حالى كه تختوتاجش را از دست مىداد و هرگز هم با مخالفتهائى مواجه نشده بود و از طرفى از لحاظ نوع دوستى و تقوى و پرهيزكارى در مقايسه با اسلافش نيز از مزيتهائى برخوردار بود مردم را به رقت درآورد ، و نه تنها تقصيراتش را از ياد بردند بلكه بدبختى و بيچارگى خود را نيز فراموش كردند و چنان به ندبه و زارى پرداختند كه صداى ضجه و ناله آنها تا جلفا شنيده مىشد . در ميان ترس و وحشت مردم اصفهان شاه سلطان حسين به قصر خود مراجعت كرد و روز بعد يعنى بيست و نهم اكتبر نماينده تامالاختيارى به قرارگاه افغانها اعزام داشت و همان روز پيمان متاركه و تسليم را امضاء نمود . روز بيست و نهم اكتبر يعنى در يك روز عجيب و مهم تاريخى افغانها تعدادى اسب جهت شاه و درباريانش به شهر فرستادند چرا كه حتى يك اسب در اصفهان باقى نمانده ، و گوشت تمام چارپايان به مصرف مردم محاصره شده اصفهان رسيده بود . شاه و اطرافيانش سوار بر اسبان التفاتى روانه قرارگاه افغانها شدند . مردم خود را آماده مراسم جشن تغيير سلطنت مىنمودند و ديگر گريه و زارى نمىكردند زيرا آنچه بايستى بكنند دو روز قبل انجام داده بودند و به جاى ضجه و ناله سكوت حزنانگيزى همه جا حكمفرما بود در ميان نگاههاى مضطرب و وحشتزده مردم يك نوع بهت و سردرگمى مخصوص به چشم مىخورد نااميدى و دلشكستگى تمام گله و شكايتها را از ياد برده بود . شاه سلطان حسين به طرف قصر زيبا و مجلل فرحآباد كه به طرز زيبا و جالبى تزئينكارى شده بود پيش مىرفت ، فرحآباد